اولین محرم و همایش شیرخوارگان حسینی
همیشه آرزو داشتم با کوچولوی خودم برم همایش شیرخوارگان حسینی.
چندسال بود که میرفتم و هربار که اون کوچولوهای معصوم رو میدیدم اشکم میریختم اما امسال یه حس دیگه داشتم حس مادربودن شاید الان بهتر بتونم رباب مادر علی اصغر رو بفهمم... نه !!! نه!!! اصلا نمیتونم بفهمم نمیتونم تصور کنم خار کوچیکی توی پای تو رفته باشه چه برسه به اینکه تو هم مثل علی اصغر.... حتی نمیتونم به زبان بیارم چه برسه به اینکه درک کنم!!! غم اون مصائبی که اون مادر کشید اونقدر بزرگ و جانسوزه که دل همه رو به درد میاره و بی اختیار اشک از چشمان جاری میشه
صلی الله علیک یا اباعبدالله صلی الله علیک و رحمته الله و برکاته

خب بریم سر خاطرات روز هفدهم آبان مصلی امام خمینی:
از قبل با بچه های نی نی سایت هماهنگ کردیم که توی همایش همدیگرو ببینیم و این اولین دیدار من بود حس خوبی داشتم و بعد از دیدن دوستام حس خییییییییییییییییییلی خوبی داشتم خیلی بهم خوش گذشت شاید که نه حتما میتونم بگم یکی از بهترین و قشنگترین روزای عمرم بود
آذی مهربون با مهداکوچولو ،یلدا دوست جون خودم با امیرعلی خـــــــان ،زهرا با محمدحسین که برا خودش مردیه و خیلی کاراش مثل محمدحسین خودمه ،نفیسه عکاس خوبمون با هدیه زهرای دوست داشتنی و مهسای مهربون با رادین خوشگل و نازش.
با دیدن تک تکشون تصویر خیالی ای که تو ذهنم ساخته بودم دیلیت شد و تصویر واقعیشون جای اونو گرفت
عکسای اون روزهم عکسایی به یاد موندنی شدن که با زحمت نفیسه جان و هسرش گرفته شدن


اولین محرم و همایش شیرخوارگان حسینی 


